آغاز راهی که زودتر از این‌ها باید شروع می‌شد

تصویر سینا

در اولین نوشته‌ام می‌خواهم از یک دغدغه بگویم، دغدغه‌ای از جنس یک آغاز!

از یک رویا، رویایی که بارها در خیالم تصویرش کردم و هربار به خود لعنت می‌فرستادم که چرا عملی‌اش نمی‌کنم.

رویای من نوشتن است، خوب نوشتن، زیاد نوشتن، زیبا نوشتن!

آن‌قدر بنویسم تا انگشتانم بابت هر آن‌چه در این سال‌ها ننوشتم، مرا ببخشند.

بنویسم برای هرکسی که گوشی برای شنیدن یا چشمانی برای خواندن دارد.

گوش‌ها و چشمانی که می‌خواهند دریچه‌ای برای ورود کلمات شوند.

دریچه‌ای که به ذهن راه دارد، ذهنی که انعطاف‌پذیر است و می‌تواند تغییر پیدا کند.

می‌خواهم روی ذهن‌ها تاثیر بگذارم.

تاثیری از جنس خشم، مهربانی، لبخند، اشک!

می‌خواهم وقتی نوشته‌های مرا می‌خواند، جرقه شعله آتش در ذهنش را حس کند.

وقتی خواندن نوشته را به پایان رساند، چیزی در درونش بیدار شده باشد.

وقتی از جلوی مانیتور کنار رفت در زندگی روزمره بتواند آن را به یاد بیاورد و استفاده کند.

همه این‌ها نیاز به آغاز راهی دارد که هم دشوار است و هم لذت‌بخش!

هم سخت و هم آسان!

هم زمینت می‌زند و هم دستت را می‌گیرد!

نمی‌دانم چقدر در این کار موفق هستم، شاید کمی، شاید کمتر از آن!

اما یک چیز را می‌دانم.

تغییر دیگران ممکن نیست مگر با تغییر خود.

تا خودت چیزی را یاد نگیری که نمی‌توانی به دیگران یاد بدهی.

تا خودت به آن‌چه روی کاغذ یا بلاگت می‌آوری باور نداشته باشی که دیگران هم به آن توجه نمی‌کنند.

تا خودت هنگام نوشتن داستانت، اشک نریزی یا از خنده ریسه نروی که مخاطب هم ارتباطی برقرار نمی‌کند.

پس تصمیم گرفتم بنویسم، نه برای آن‌که دیگران را به چیزی ترغیب کنم یا ادعای آموزش چیزی را داشته باشم.

می‌خواهم بنویسم تا یاد بگیرم!

همین.

اگر می‌خواهید درباره من بیشتر بدانید یا بیشتر با هم آشنا شویم:

درباره من بخوانید!

صفحه توییتر، اینستاگرام و لینکداین!

در ساعت ۵:۴۳:۲۱ روز ۹۸/۷/۶ می‌گذارم این نوشته را به یادگار!

بزرگترین حمایت شما، به اشتراک‌گذاری مقاله است:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *